محمد حسن خان اعتماد السلطنه

976

تاريخ منتظم ناصرى ( فارسى )

از آنجا كه اعتماد الدوله در انظار حضّار شخصى عاقل و مجرّب و مردى كامل و معمّر مىنمود حاضرين جميعا كلام او را قبول نمودند و امرا يقين كردند كه اگر صفى ميرزا فرضا سالم باشد و به سلطنت جلوس كند دايرهء تازه‌اى براى خود تشكيل داده و آنها را از مناصب و مشاغل محروم مىسازد و ناظر كه در آن مجلس حاضر بود مخصوصا بيشتر از ساير امرا وحشت از سلطنت صفى ميرزا داشت و منكر سلطنت او و به سلطنت حمزه ميرزا مصرّ بود و جهت اين انكار و اصرار آنكه در چهار ساله مدت حبس صفى ميرزا مخارج خوراك و پوشش او و مادرش لا بد مىبايست از دايرهء ناظر برسد و ناظر به واسطهء تملّقى كه از نور النساء خانم مادر حمزه ميرزا داشت نسبت به صفى ميرزا و مادرش نهايت بىاعتنائى را مىكرد بنابراين كمال وحشت را از سلطنت صفى ميرزا داشت پس آراى اهل مجلس بر اين اتفاق نمود كه همان آن حمزه ميرزا را به سلطنت ايران جلوس دهند . آغا مبارك خواجه‌باشى كه تا آن وقت ساكت بود و هيچ حرف نمىزد از جاى خود برخاسته وسط مجلس آمد و رو به حضّار نموده گفت كمال امتنان را از طرف نور النساء خانم و حمزه ميرزا و شخص خودم به شما هيئت وزرا و امرا كه حاضر هستيد اظهار مىنمايم ليكن بر شما پوشيده نباشد كه كلمات و بيانات شما مرا زياده متألّم ساخت شما اهل مجلس از وزرا و امرا و ارباب سيف و قلم كه در اين محل حضور داريد به چه جرأت و به چه جهت صفى ميرزا پسر بزرگ شاه عبّاس را كه بالاستحقاق وارث تخت و تاج سلطنت است از تاج و تخت موروثى خود محروم مىنمائيد و حمزه ميرزا را كه طفل صغير است به جاى او منصوب مىكنيد و حال آنكه ادلّه‌اى كه شما براى خلع صفى ميرزا و نصب حمزه ميرزا اقامه مىكنيد واهى و لا طايل است و همّ و مقصود شما واحد و فقط اينست كه صغر سنّ حمزه ميرزا را اسباب بقاى تسلّط و حكمرانى خود در ايران قرار دهيد و مدّت طفوليت او را غنيمت شمرده خود در اين مملكت مسلّط و مختار باشيد ، اگر صفى ميرزا ديوانه يا اعمى بود من كه خواجه‌باشى هستم و اختيار حرمخانه پادشاهى چه در سفر و چه در حضر به دست من است چگونه از اين قضيّه مطّلع نمىشدم و حال آنكه شب و روز از شاه عبّاس منفكّ و دور نمىشدم و بر سبيل استمرار چه در حرمخانه و چه در ديوانخانه شب و روز با او بودم پس بطور